کرکسی شوم در مغزم چنگ انداخته
و دیوی خون آشام به شاهرگ هایم حمله کرده است
می خواهم شاد باشم اما نمی توانم
می گویند شکر کن، می گویم چشم
اما شکر کدام زخم ها را التیام می بخشد؟
شکر می تواند سرنوشت جامعه را عوض کند؟
من با خدای مهربان هیچ مشکلی ندارم، دست و پا و چشم و گوش دارم و در خانواده ی خوبی به دنیا آمده ام
کودکی خوب و پربار و نوجوانی و جوانی ارزشمندی داشته ام
درس خونده ام و با منطق و اخلاق و شرافت زندگی کرده ام
همیشه آدمها را به صبر و حق توصیه کرده ام
لبخند زده ام و به همنوع خودم مهرورزیده ام و حق هیچ کس را نخورده ام
خیلی زود به این درک و شعور رسیدم که آزا
برچسب:
نویسنده: امیر صفری
تاريخ: سه
شنبه
13 مهر
1395 ساعت: 14:19